أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
97
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) آن فوج و پيلان را بدان تعبيه و لشكر را بدان عدّت و ساختگى ديدند پارهاى از آن بترسيدند و خوفى در دل ايشان پديد آمد . ابو عبيد و سليط لشكر را دل مىدادند و بر جنگ كفّار تحريض مىكردند . پس ، أبو عبيد از اسب پياده شد و شمشير بكشيد و روى به پيلى آورد كه كفّار را به آن پيل اعتمادى بود . با شمشير خرطوم آن پيل را بينداخت و بازگشت تا به لشكر خويش آمد . اتفاقا بلغزيد و بيفتاد ، پيلى ديگر را به دو دوانيدند و او را هلاك كردند . پس ، وهب بن أبو عبيد علم برگرفت و روى به كفّار آورد و چند مبارز نامى را بينداخت . عاقبت ، شهيد شد . پس ، برادر او مالك بن أبو عبيد علم برگرفت به ميدان آمد ، و جنگهاى سخت كرد . بعد از آنكه چند نفر كافر را بينداخت ، شهيد شد . پس ، برادر ديگرش جبير بن أبو عبيد به انتقام پدر و برادران برخاست و شجاعتها نموده ، جنگ سخت كرد و چند مبارز را به قتل آورد . عاقبت ، شهادت يافت . پس ، سليط بن قيس انصارى امير شد و علم را برگرفت و بر كفّار حمله آورد . جنگهاى عظيم كرد و هم در اين ميدان شهيد شد . ( 126 ) چون جمعى از لشكر اسلام به تقدير الاهى شهادت يافتند ، مثنّى بن حارثة الشيبانىّ كه يكى از بهادر [ ان ] اسلام بود ؛ بس بسيار مرد دلير و تجربتها يافته علم برگرفت و مسلمانان را دل مىداد و مىگفت : اى مؤمنان ، كار به جان و كارد به استخوان رسيد . دل بر مرگ نهيد و دادمردى و مردانگى دهيد . هر كه امروز كشته شود ، شهيد پاك است و در بهشت جاودان جاى دارد . پس ، شمشير بركشيد و روى به كفّار آورد و شهسواران لشكر اسلام با او موافقت كرده بر كفّار حمله آوردند . جنگى عظيم شد و از جانبين كوشش و كشش بسيار رفت . عاقبت به تقدير ربّانى و خواست يزدانى لشكر كفر غالب آمد و لشكر اسلام هزيمت يافته به طرف پل فرار نمودند و پل را شكسته يافتند . جمعى لشكر عرب خود را در آب افگنده غرقه شدند و جماعتى در جنگ جان بدادند . كار بدين گونه رفت تا آفتاب بنشست و لشكرها باز جاى شدند . از مسلمانان سه هزار كس با مثنّى بيش نبود . چون به كنار رود آمدند و خواستند عبره [ 27 ] كنند پل نيافتند . ديگر باره به صعوبت پل بستند و از آب بدان سوى [ 35 ب ] شدند و به لشكرگاه اوّل باز رسيدند . در ميان لشكر كفر و لشكر اسلام آب فرات حايل بود . هر روز ميان يك ديگر جنگ تير مىكردند و طرفين حاضر مىبودند . امّا مثنّى را در آن رزمگاه زحمتى رسيد كه اضلاع پهلو تباه بود و چون خود را به
--> [ ( 27 ) ] چ . ل . ت : عبور .